6670
تاریخ اسلام ش 3 سال اول ـ پاییز 79
پیدایش نصیریان
( علویان )
نوشته متّی موسی
ترجمۀ دکتر حسین مفتخری
مقالۀ حاضر ، ترجمۀ فصل 22 از کتاب Extremist Shiites ( غلات شیعه ) اثر مَتّی موسی است که به سال 1982 در امریکا منتشر گشته است . نیمی از حجم کتاب مزبور به تاریخ و عقاید فرقۀ نُصیری از فِرَق نُصیری از فِرَق غالی شیعه اختصاص دارد که در قسمت مربوط به تاریخ این فرقه ، نویسنده طی چهار فصل : نصیریان در دورۀ متقدم ، نصیریان در دورۀ میانه ، نصیریان در دورۀ قیومیت فرانسه و بالأخره قدرت گیری نصیریان در سوریه ، تحولات تاریخی این فرقه را با دقت مورد بررسی قرار می دهد . در مقالۀ حاضر که به تاریخ متقدم نصیریان اختصاص دارد ، نویسنده پس از ذکر مقدمه ای مختصر در اهمیت توجه به نصیریان از سوی نویسندگان معاصر شرق و غرب ، به واسطۀ قدرت گیریشان در سوریه ( از زمان حافظ اسد )، و بیان نگان هایی که نصیریان در حال حاضر در آن جا سکنا دارند ، چگونگی ظهور و پیدایش نصیریان و تاریخ متقدم ایشان را به بحث می گذارد و پس از بیان و بررسی انتقادی نظریه های گوناگون در وجه تسمیۀ این فرقه ، پیدایش آن را به شخصیتی ایرانی به نام محمد بن نُصیر ( متوفای 270 هـ ) که ظاهراً از اصحاب امام حسن عسکری ( علیه السلام ) بوده و در مقام ایشان غلو کرده ، می رساند 106
از میان همۀ غلات یا فرق افراطی شیعه ، نُصیریان ، به دلیل این که اکنون دولت سوریه را در سیطره خود دارند ، تا حد زیادی توجه نویسندگان معاصر شرق و نیز غرب را به خود جلب کرده اند . در سال 1970 ، ژنرال نصیری ، حافظ اسد ، قدرت نظامی را در سوریه به دست گرفت ، و در 22 فوریه 1971 ، او اولین رئیس جمهور نصیری در تاریخ کشور شد . اسد از نومایلاتیه ( numaylatiyya ) شعبه ای از متاویرا یکی از قبایل اصلی نصیری در سوریه برخاسته است . هم چنین دیگر مقام های حساس در دولت کنونی سوریه را افسران نصیری اداره می کنند (1)
نصیریان در طول تاریخ با نام نصیریه شناخته شده اند ، امّا بهتر است که علویان نامیده شوند . هنگامی که در 1920 سوریه تحت قیمومیت فرانسه قرار گرفت ، مقامات فرانسوی قلمرو جداگانه نصیری را زیر نظر مأمور بلند مرتبۀ فرانسه در بیروت ، ایجاد کردند . در اجولای 1922 ، زمانی که این قلمرو نصیری به دولت تبدیل شد ، دولت العلویون نام گرفت و دارای یک شورای نمایندگی با هفده عضو بود ؛ دوازده کرسی در دست نصیریان و پنج کرسی در دست سنیان و دیگر اقلیت ها . در سال 1930 ، قانون اساسی ، نهاد سیاسی دولت را مشخص کرد و رسماً به عنوان دولت لاذقیه شناخته شد . نویسنده نصیری محمد غالب الطویل ( متوفای 1932 م )، که تاریخ فرقه اش را تحریر کرد ، خدا را سپاس می گفت که بعد از چهار قرن اشغال سوریه توسط عثمانی ها ، نصیریان که به طور اهانت آمیزی از 1516 م به این اسم نامیده شدند ، توانستند عاقبت نام مشروعشان ، علویان را اعاده کنند (2)به هر حال ، واقعیت این است ، که این فرقه همواره به عنوان نصیریان شناخته شده است نامی که بر وجود مذهبی در قرن نهم میلادی / سوم هجری دلالت دارد . به علاوه این نکته باید خاطر نشان شود که علوی یک اصطلاح عمومی است و غالباً به همۀ شیعیانی اطلاق می شود که از علی ( علیه السلام ) متابعت می کنند و معتقدند او وارث و جانشین پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) در رهبری جامعۀ مسلمانان می باشد .
جایگاه اصلی نصیریان ، سلسله کوه بزرگی است در شمال سوریه که به نام خود 107
آن ها ، جبل النصیریه ، بازجیلوس ( Bargulus ) رومی ها (3)نامیده می شود . سوری های باستانی آن کوه ها را اوکومو ( Ukomo / سیاه ) نامیدند ، و اعراب ، جریان بعدی سوریان ، آن ها را جبل اللوکام نام نهادند . قله های جنوبی این سلسله ، جبل سُماک و جبل عامل نامیده می شوند . کوههای نصیریه از نهر کبیر ، ( الئوتروس ( Eleutherus ) باستانی ، در جنوب ، به سوی محلی در شمال رودخانه اورونتس ( Orontes / الأثیر ) و انطاکیه ، امتداد می یابد . این سلسله از کوه لبنان طول مدیترانه ، تا رو به روی جزیرۀ قبرس را در برمی گیرد . ولی نصیریان به این ناحیۀ کوهستانی محدود نمی شوند ، هم چنین تعداد زیادی از آن ها در استان های سوری لاذقیه ، حمص ، حماة ؛ در ناحیۀ لبنانی عقر ( Akkar )، جنوب لاذقیه ، و در استان های ترکی حتای ( Hatay ) ( استان سابق سوری ، الکساندرتا ، یا اسکندرون )، سیحان ( آدانا )، طرسوس ، و انطاکیه یافت می شوند . شمار کمی از نصیریان در وادی تَیْم ، جنوب کوه هرمون ، در دو روستای نابلس در نواحی اشغال شده توسط اسرائیل در ساحل غربی اردن ، و در بانیاس ( فیلیپ قیصریه باستانی ) زندگی می کنند (4)محل زندگی حدود سیزده خانوادۀ نصیری در آنا ، شهری در غرب عراق نزدیک سوریه قرار دارد و گروهی از نصیریان در دمشق ، حلب ، سلامیه واقع در جنوب حماة ، کارک در اردن ، استانبولِ ترکیه ، یمن و در برزیل به سر می برند (5)
تا قرن سیزدهم میلادی ( هفتم هجری ) شماری از قبایل نصیری در سنجار ، شمال شهر موصلِ عراق زندگی می کردند . این نصیریان توسط امیرشان حسن یوسف المکزون ( متوفای 1240م ) از سنجار به سوی سوریه سوق داده شدند تا هم مذهبانشان را در نزاع علیه ستمگران بر ایشان ، یعنی کردان و اسماعیلیان ، کمک کنند . یکی از این قبایل متاویرا بود ، که حافظ اسد رئیس جمهوری سوریه به آن تعلق دارد (6)
با گذشت زمان ، مفاهیم مذهبی پیروان المکزون در مسیرهای جدیدی ، خصوصاً راجع به علی بن ابی طالب که کانون پرستش همۀ نصیریان بود ، متبلور شد . بعضی از 108
پیروان المکزون ، بعد از یکی از رهبران مذهبی شان ( به نام ) محمد بن کالازو ، با عنوان کالازی ها ، شهرت یافتند . آن ها هم چنین به قمریون معروف شدند ، زیرا معتقد بودند که علی بن ابی طالب در ماه ساکن است ؛ گروه دیگر که نامشان از شمس ناشی می شد ، شمسیون و شَماسی ها نام گرفتند ، زیرا معتقد بودند که ، مسکن علی بن ابی طالب نه ماه بلکه خورشید است . بنابراین ، نصیریان صرفاً از نظر مذهبی به دو فرقه تقسیم می شوند و عقایدشان ، صرف نظر از پیوندشان به خورشید یا ماه ، در ارتباط با پرستش علی ( علیه السلام )، اساساً یکی است .
نصیریان به عنوان اقلیتی مظلوم ، برای قرن ها در قلعه کوهستانی شان پناه یافتند ، آن ها از مراکز شهری سوریه اجتناب ورزیدند ؛ در قرن نوزدهم میلادی ، آن ها حتی در لاذقیه ، بیروت یا دمشق یافت نمی شدند . نسبت به سایر مردم سوریه خیلی بدگمان بودند و آمادگی داشتند با حداقل تحریک به ایشان حمله برند .
رِو . ساموئل لید ( متوفای 1860م ) که مدت شش سال ( 1853ـ 1859م ) در میان نصیریان زندگی کرد ، می نویسد : نصیریان معمولاً ظلم دولت عثمانی و سنگینی بار مالیات را بر روی مردم مسمان دشت ها تلافی می کنند . از ایشان بدشان می آید ، آن ها را غارت می کنند و بی رحمانه می کشند (7)عداوت های دائمی داخلی در میان بسیاری از قبایل و طوایفشان ، آن ها را تا حد بربریت تنزل داد و کشورشان به سرزمینی ویرانه تبدیل شد .
به گفته « لید » عنف ، خون ریزی ، خیانت و قتل ، همزاد زندگی نصیریان شد . او اظهار می دارد که تا میانۀ قرن نوزدهم میلادی به دلیل سخت گیری ، خرابی تدریجی روستاها ، و افزایش ویرانی و کم شدن جمعیت کشور ، استان لاذقیه ، که زمانی جمعیت زیادی از نصیریان را در خود جای داده بود ، فقط شامل شمار خیلی کمی از آن ها می شد (8)این اوضاع هرج و مرج ، باقی مانده کشاورزان نصیری را وادار کرد تا به سوی مراکز شهری سوریه حرکت کرده و برای مالکان اراضی که اغلب در شهرها زندگی می کردند کار کنند . بعضی از نصیریان به سوی دشت های عقر در سمت 109
جنوب و لاذیقه در غرب حرکت کردند ، در صورتی که دیگران به آرامی در درون سوریه ، خصوصاً استان حماة پراکنده شدند .
گرچه نصیریان توسط همسایگان مسیحی و مسلمانشان تحقیر شدند ، مالیکن اراضی به خدمات کشاورزان نصیری احتیاج داشتند ، چرا که به دلیل یأس و نومیدی شان ، سودمند و سخت کوش بودند ، و هیچ تهدیدی برای منافع مخدومانشان به شمار نمی آمدند . این امر ، اسکان نصیریان در روستاهای قسمت شمال شرقی استان حماة را روشن می سازد . به هر حال ، این مهاجرت ناچیز بود ، زیرا سوریه نیز همانند دیگر کشورهای خاورمیانه ، به طور غالب طبیعتاً روستایی بود ، و نصیریان قادر نبودند یک زندگی مناسب در مرکز شهری کشور بنا کنند .
در سال های اخیر همه چیز تغییر کرده است ؛ سوریه تا حد زیادی شهری شده ، و حرکت از روستاها به مراکز شهری به سرعت افزایش یافته است . از هنگامی که حافظ اسد در 1970 م قیام کرد و به قدرت رسید ، نصیریان شروع به ازدحام در مراکز شهری سوریه کردند ، و در سایۀ حمایت و مساعدت دولت نصیری سوریه ، در جست و جوی شغل و تحصیل برآمدند (9)
اصل و ریشۀ نصیریان ، موضوع حدس و گمان هایی در میان مورخان شده است . بعضی معتقدند که نصیریان همانند همان اعقاب ناظرینی ( nazerini ) هستند که پلینی در کتاب تاریخش ( 5 : 23 ) ذکر کرده است (10)و بارهبروس ( ابن عبری ) ( متوفای 685هـ / 1286م ) درگاهشمار سریانی اش ، فصلی را با عنوان « تاریخ آن هایی که نصیرایی نامیده می شوند » گنجاند (11)او نام نصیرایی را به پیرمردی نسبت می دهد که در سال ( 277هـ / 891م ) در حومه شهر آکولا ( کوفه ، در جنوب عراق )، در روستایی به نام نصاریه ظهور کرد . بارهبروس در جای دیگر از « تاریخ مختصر الدول » اش ، که به زبان عربی نوشته شده است ، از روستایی به نام نصرانا یاد می کند ، که از آن شخصیتی برجسته به نام ابوالفرج بن عثمان بیرون آمد ، که به فرقۀ غالی قرامطه متعلق بود ، و در جای سومی ، ابن عبری نصیریه را به عنوان یک فرقۀ شیعۀ غالی ذکر می کند .(
به نظر می رسد سیلوستر دوساسی ، که اظهارات ابن عبری دربارۀ نصاریه و نصرانا را اقتباس کرد ، در ابتدا متقاعد می شود که نام نصیریان از روستای نصرایه یا نصرانا ، همان جایی که مؤسس ادعایی شان زندگی می کرد ، ناشی می شود . اما ظاهراً دوساسی ، بعد از تحقیق بیشتر ، از این توضیح نامطمئن است (12)
نویسندگان دیگر ، نظیر وُلف یاد آور می شوند که نام نصیریان اسم تصغیر از لغت عربی نصارا ( مسیحیان ) است ، و نصیریان معنی « مسیحیان کوچک » می دهد . وُلف استدلال می کند که دشمنان نصیریان به طور تحقیر آمیزی آن ها را به واسطه کثرت اعمال و فرایض مسیحیشان بدین نام خواندند (13)ارنست رنان نیز به همین گونه یاد آور می شود که نصیریان اسم مصغّر نصارا است (14)
نویسندۀ نصیری ، محمد غالب الطویل ، اظهار می دارد که نام نصیریان از جبل النصیر ، جایی که آن ها زندگی می کردند ، ناشی می شود (15)مؤلف دیگر ، هاشم عثمان ، با قاطعیت بیان می کند که نام این کوه نظاره است ، و این نام را جنگجویان صلیبی هنگامی که در قرن یازدهم به سوریه هجوم آوردند ، به آن جا دادند (16)امّا این نظر درست نیست ، زیرا در سال 1099 م هنگامی که جنگجویان صلیبی در راهشان به اورشلیم از مسیر سوریه گذشتند ، نصیریانی را یافتند که در کوه موسوم به جبل النصیریه ، مجاور اسماعیلیان و دروزیان زندگی می کردند (17)مطابق یک منبع دروزی ، نصیریان زمانی بخشی از فرقه دروزی بودند که بعداً از آن جدا شدند . رساله ای حاوی عقاید دینی دروزی ، که احتمالاً مربوط به قرن یازدهم میلادی / چهارم هجری است از نصیریان به عنوان گروهی نام می برد که قبل از انشعابشان ـ توسط یک پیشوای مذهبی موسوم به نصیری ـ با دروزی های موحد یکی بوده اند .
سؤال چهل و چهارم از این رساله می پرسد : « چگونه نصیریان خودشان را از موحدین [ آن گونه که دروزی ها خودشان را نامیدند ] جدا کرده و مذهب توحید را ترک کردند ؟» و جواب می دهد : « آن ها هنگامی جدا شدند که نصیری از آنان چنین 111
درخواستی کرد . نصیری ادعا کرد خدمتکار آقای ما ، امیرالمؤمنین [ علی ( علیه السلام ) می باشد .
او [ نصیری ] الوهیت آقای ما الحاکم [( حکومت 386 هـ ـ 411 هـ ) که توسط دروزی ها به مقام الوهیت رسید ] را انکار کرد و الوهیت علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) را مدعی شد . او گفت که خدا ، خودش را به طور متوالی در امامان دوازده گانه خانواده پیامبر آشکار ساخته است ، و نیز بعد از این که خودش را در محمد مهدی قائم ( علیه السلام ) [ امام دوازدهم ] ظاهر ساخت ناپدید شد (18)از این عبارت ما متوجه می شویم که سرآغاز نام فرقه به اواخر قرن دهم ( میلادی ) [ چهارم هجری ] یا اوایل قرن یازدهم ( میلادی ) [ پنجم هجری ] باز می گردد و مؤسس این فرقه شخصیت شناخته شده ای بود به نام نصیری ، که به رغم اختلاف روایات ، به احتمال زیاد محمد بن نُصیر نام داشت .
نصیری که در میان مورخان معاصر به عنوان سرچشمۀ نام نصیریان پذیرفته شده است ، یک ایرانی تبار بود که نام کاملش محمد بن نصیر نمیری بکری عبدی ( متوفای 270هـ / 883 م ) می باشد او هم چنین به واسطۀ کنیه اش به ابوشعیب معروف شد . گفته می شود که محمد بن نصیر ، احتمالاً در خوزستان یا بصره عراق به دنیا آمد بعداً به واسطۀ وابستگی اش به قبیله بنو نمیر عرب ، با عنوان نمیری شناخته شد . وی همزمان با امام یازدهم ، عسکری ( علیه السلام ) در شهر سامرای عراق زندگی می کرد (19)بر اساس گفتۀ لویی ماسینیون ، اعضای فرقه ، نام نصیریان را از زمان خصیبی ( متوفای 346 هـ / 957م ) به کار بردند ، در حالی که سابقاً نمیریه نامیده می شدند (20)
در « کتاب المشیخه » محمد بن نصیر ، به عنوان « بابِ » امام یازدهم شیعه ، حسن عسکری ( علیه السلام ) ( متوفای 260 هـ / 873 م ) توصیف می شود . بخشی اساسی از این نسخه خطی توسط روِ . سامؤل لید ترجمه شد و در کتابش ، راز آسیا ( لندن 1860م ) درج گردید (21)
نویسندۀ متقدم نصیری ، میمون بن قاسم طبرانی ( متوفای 426 هـ / 1034م )، در کتابش « الدلائل و المسائل »، که هنوز به صورت نسخۀ خطی است ، روایتی را نقل می کند که در آن گزارش می شود که امام یازدهم عسکری ( علیه السلام ) گفته است : « محمد بن نصیر 112
روشنی من ، باب من ، و حجت من بر نوع بشر است . هرچه را او از من نقل کند صحیح است (22)
شیخ نصیری ، یوسف بن عجوز حلبی ، معروف به نشّابی ، در کتاب « مناظره » اش اظهار می دارد که محمد بن نصیر « باب خداست که پس از او با دیگری نخواهد بود . او بعد از غیبت آقای ما محمد ( مهدی ) ( علیه السلام ) باب شد (23)
هم چنین در « کتاب المجموع » منبع مهم اطلاعات دربارۀ تعلیمات نصیریان ، از محمد بن نصیر با عنوان باب امام حسن عسکری ( علیه السلام ) یاد می شود . ابتدا سلیمان ادانی ، یک نصیری گرویده به آیین مسیحیت که به خاطر ارتدادش توسط رهبران فرقه اش زنده سوزانده شد ، این اثر را در کتابش « البکورا السلیمانیه » ( نشر بیروت ، بدون تاریخ گرچه بسیاری از نویسندگان تاریخ انتشار آن را سال 1863م می دانند ) معرفی کرد . « کتاب المجموع » مشتمل بر شانزده فصل با طرح اصول متنوع نصیریان است . ادانی با تفسیری از فصل چهارم ، هیچ جای شکی باقی نمی گذارد که مذهب نصیریان از محمد بن نصیر سرچشمه گرفته است (24)انتساب نصیریان به محمد بن نصیر ، هم چنین توسط شیخ عیسی سعود ، قاضی نصیری سابق لاذقیه ، تصدیق می شود . در تألیفی به سال 1930م ، سعود بیان می کند که نام نصیریان از نام ابو شعیب محمد بن نصیر ، باب امام حسن عسکری ( علیه السلام ) ناشی می شود . به هر حال سعود کوشش می کند تا نصیریان را به عنوان یک فرقۀ شیعی خالص که از امام علی ( علیه السلام ) سرچشمه می گیرد ، طرح کند (25)در هر صورت ، نویسندگان عصر ابن نصیر به این نکته اشاره کرده اند که تعلیماتش او را از جریان اصلی عقیدۀ شیعی خارج ساخت . براساس نقل نویسنده قرن چهارم هجری سعد بن عبدالله قمی اشعری ، ابن نصیر نه تنها مدعی پیامبری بود بلکه هم چنین مدعی شد که امام دهم ، علی هادی ( علیه السلام )، او را به عنوان یک رسول منصوب نموده و به او این حق را تفویض کرده است که پیام ولایت الهی امامان را رواج دهد 100
اشعری هم چنین اظهار می دارد که بعد از مرگ علی هادی ( علیه السلام ) در 254 هـ ، ابن نصیر با پسر او ، امام یازدهم عسکری ( علیه السلام )، همراه شد و الوهیت [ امام ] عسکری ( علیه السلام ) را تبلیغ کرد . ابن نصیر هم چنین ازدواج میان محارم را که از نظر شریعت اسلامی ممنوع بود ، جایز شمرد و هم جنس بازی را نه تنها حلال دانست ، بلکه یکی از لذایذ مجاز خداوند به شمار آورد (26)
دیگر نویسنده شیعی قرن چهارم هجری ، ابو محمد حسن نوبختی ، که به نظر می رسد از کتاب اشعری به عنوان یک منبع استفاده کرده است ، همان گزارش را ارائه می دهد ، و اضافه می کند که ابن نصیر تناسخ را نیز وعظ می کرد (27)باز یک شیعۀ قرن چهارم هجری ، ابوعَمر کشی ، در « معرفة اخبار الرجال » اش به وجود فرقه ای اشاره می کندکه پیامبری محمد بن نصیر نمیری را اعلام می درد ، کسی که به نوبه خود الوهیت [ امام ] عسکری ( علیه السلام ) را تبلیغ می کرد . این امر در تقابل با امیال [ امام ] عسکری ( علیه السلام ) بود ؛ کشی یک نامه تحریر شده توسط [ امام ] عسکری ( علیه السلام ) به یکی از مریدانش را ارائه می دهد ، که کلاً ابن نصیر و تعلیماتش را تکذیب می کند (28)عبارت کشی از این نظر مهم است کهدلالت می کند بر این که تا پایان قرن چهارم هجری فرقه ای تأسیس شده بودکه ازابن نصیر به عنوان یک پیامبر متابعت می کرد ( گرچه کشی نامش را بیان نمی کند ). نویسندۀ معاصر عراقی ، کامل مصطفی شیبی این را تصدیق می کند . او اظهار می دارد که گروهی از شیعیان در زمان امام دهم علی هادی ( علیه السلام )، با تصدیق امامت علی هادی و اعلام این که ابن نصیر نمیری پیامبر است ، از شیعیان کناره جستند . شیبی ، ابن نصیر را مؤسس فرقۀ نصیری می خواند . او می گوید ابن نصیر الوهیت امامان را تلقین می کرد اما در عمل به وظایف مذهبی سست بود (29)
دیگر نویسنده شیعی ، ابوجعفر طوسی ( متوفای 460 هـ / 1067م ) در کتاب 114
« الغیبه » اش اظهار می دارد که وقتی امام یازدهم از دنیا رفت ، محمد بن نصیر ادعا کرد که او « باب » امام دوازدهم ، مهدی ( علیه السلام ) شده است (30)همین اظهارات توسط ابو منصور طبرسی ( متوفای 620هـ / 1223م ) در کتاب « احتجاج » اش (31)و توسط ابن مطهر حلّی ( متوفای 726 هـ / 1223م ) در « الرجال » اش (32)گزارش می شود .
نویسندۀ شیعی معاصر ، شیخ محمد حسن زین عاملی در کتابش « الشیعة فی التاریخ » از نصیریان به عنوان یک فرقه بحث می کند . او می گوید که نصیریه ، پیروان محمد بن نصیر هستند و او خودش یکی از پیروان امام حسن عسکری ( علیه السلام ) بود . با فوت [ امام ] عسکری ( علیه السلام )، ابن نصیر ادعا کرد وکیل فرزند [ امام ] عسکری ( علیه السلام )، امام دوازدهم ، مهدی ( علیه السلام ) می باشد . عاملی هم چنین متذکر می شود که [ امام ] عسکری ( علیه السلام ) در زمان حیاتش ابن نصیر را محکوم کرد و تکذیب نمود (33)
جالب است که عاملی ترجیح می دهد اصطلاح « نصیریه »، نام سنتی فرقه را به کار گیرد تا « علویون » که یک لقب جدید است . به هر حال ، منابع شیعی استشهاد شده در بالا ، به این فرقه نه به عنوان نصیریه بلکه به عنوان نمیریه ، یکی از متداول ترین القاب محمد بن نصیر ، اشاره می کنند . بارجوع به منابع اهل سنت ، در می یابیم که بعضی از نویسندگان ، نظیر عبدالقاهر بغدادی ( متوفای 429هـ ) در کتاب « الفرق بین الفرق » اش ، اصطلاح نمیریه را برای این فرقه به کار می گیرند (34)نویسنده سنی ، شهرستانی ( متوفای 548هـ ) نیز نام نصیریه را به کار می گیرد تا این فرقه را از دیگر فرقۀ بدعت گذار ، اسحاقیه ، ( تأسیس شده توسط اسحاق احمر ) تمیز دهد (35)
شهرستانی اظهار می دارد : این دو فرقه مدعی شدند که چون جبرئیل در شکل انسان و شیطان در ترکیب یک حیوان آشکار شد ، پس بجلی روحانی در یک جسم مادی را نمی توان انکار کرد ، و به همان طریق استدلال کردند ، که خدا در شکل اشخاص ظاهر می شود . آن ها معتقد بودند ، بعد از رسول خدا ( محمد ) ( صلی الله علیه وآله وسلم )، شخصی برجسته تر از علی و فرزندانش ( امامان ) [ علیهم السلام ] وجود ندارد ؛ حقیقت خدایی در جسمشان ظاهر شد ، با زبانشان سخن گفت ، و با دستانشان لمس کرد . به این دلیل 115
نصیریان و اسحاقیان هر دو ، الوهیت را به امامان نسبت می دهند .
شهرستانی اشاره می کند که همزمان با تأکید نصیریان بر وجود الهی امامان ، اسحاقیان ، تأکید کردند که وجود الهی علی ( علیه السلام ) با محمد در منصب الهی پیامبری شریک بود (36)
همانند شهرستانی ، نویسندۀ اندلسی ابومحمد علی بن حزم ( متوفای 450هـ )، نام نصیریه را برای فرقه مورد بحث به کار می برد . به نظر می رسد ابن حزم با نصیریان به عنوان فرقه ای آشنا باشد که اعضایش بر سپاه اردنی در سوریه پیروز شدند و تیبریوس را تصرف کردند . او نقل می کند : نصیریان می گویند که عبدالرحمان بن ملجم ، قاتل امام علی ( علیه السلام )، با فضیلت ترین و شریف ترین مردمان زمین در آخرت خواهد بود ، زیرا با کشتن علی الوهیتش را از تاریکی جسم اش خارج ساخت . ابن حزم اظهار می دارد که چنین عقیده ای دیوانگی صرف و کفر محض است (37)از مدرک یاد شده ، می توانیم استنتاج کنیم که تا قرن چهارم هجری از نام نصیریه به عنوان نام مخصوص این فرقه استفاده نمی شد و قبل از آن به این فرقه با عنوان نمیریه اشاره می شد . در قرن هفتم هجری بان عبری ، سابق الذکر ، و ابن تیمیه ( متوفای 728هـ ) که فتوایی فقهی علیه نصیریان به عنوان فرقه ای بدعت گذار انتشار داد ، از نصیریه تحت عنوان یک فرقه سخن گفتند . به عنوان فرقه ای بدعت گذار انتشار داد ، از نصیریه تحت عنوان یک فرقه سخن گفتند . به هر حال به نظر می رسد هم ابن عبری و هم بان تیمیه نصیریان را با دیگر گروه بدعت گذار شیعی ، قرامطه ، اشتباه کرده باشند (38)هم چنین به نظر می رسد شخصیت معاصر ابن تیمیه ، ابوالفداء ( متوفای 731هـ )، نیز نصیریان را با قرامطه اشتباه کرده است (39)
نویسندگان معاصر اطلاعات بیشتری دربارۀ ریشۀ نصیریان عرضه نمی کنند . به نظر می آید آنها به هماننتیجۀ به دست آمده توسطنویسندگان قدیمی می رسند که : نصیریان غلاتی ( شیعیان افراطی ) هستند که فرقه شان توسط محمد بن نصیر در قرن سوم هجری تأسیس شد . بنابراین نصیریان یکی از کهن ترین فرقه های غلات شیعه اند ، و نام علویان که آن ها در عصر حاضر برای خودشان به کار می بندند ، کاملاً 116
متأخر است و تاریخ آن فقط به دهه 1920م باز می گردد (40)
بیشتر اطلاعات ما دربارۀ ابن نصیر و تعلیمش از آن چه که دیگران دربارۀ او نوشته اند ، ناشی می شود ، زیرا او نوشتۀ ضبط شده یا تنظیم نامه ای از آموزه اش باقی نگذاشت . آن چه به روشنی معلوم می شود ایناستکه او در شهر سامرای عراق زندگی کرد و همعصر امام حسن عسکری ( علیه السلام ) بود ، و بعد از مخفی شدن امام دوازدهم مهدی ( علیه السلام )، ابن نصیر ادعای امامت کرد و اعلان نمود که عشقش به اهل بیت او را به امام شدن رهنمون ساخت تا امامان را خدا سازد . بعد از مرگ ابن نصیر ، محمد بن جُندب که دربارۀ او چیز بیشتری نمی دانیم به عنوان « باب » امامان جانشین او شد و بعد از جندب ، ابو محمد عبدالله جنان جنبلانی ( متوفای 900م / 287هـ )، معروف به فارسی ( ایرانی )، از شهر جنبلا واقع در میان کوفه و واسط در جنوب عراق ، جانشین اوگردید . از ارجاعی در « کتاب المشیخه » متوجه می شویم که جنبلانی شخصی زاهد و معلمِ یک شخصیت خیلی مهم در تاریخ فرقۀ نصیری به نام خصیبی بود . جنبلانی فرقۀ صوفی جدید تأسیس کرد که بعد از او جنبلانیه نام گرفت . او به مصر رفت ، و در آن جا خصیبی با وی ملاقات کرده ، از پیروانش شد . او سپس به اتفاق خصیبی که فقه و فلسفه ، طالع بینی ، نجوم ، و دیگر علوم معروف در آن زمان را تعلیم می داد ، به جنبلا بازگشت (41)بعد از مرگ جنبلانی رهبری فرقه نصیری را ابوعبدالله حسن بن حمدان خصیبی ( متوفای 346هـ ) بر عهده گرفت که تا حدود زیادی نصیریان به واسطه ایجاد وحدت فرقه و محکم کردن تعلیماتشان به او افتخار می کنند . نویسنده نصیری ، محمد غالب الطویل ، خصیبی را به عنوان « علوی بزرگ » توصیف می کند (42)مبلّغ فعال ، خصیبی ، در بغداد و حلب دو کانون مذهبی نصیری تأسیس کرد و آثار چندی از جمله « کتاب الهدایة الکبری » را از خود باقی گذارد (43)او به عنوان یکی از رهبران و فقهای نصیری شناخته می شود که « دانش الهی » را از طریق سلسله ای از پیشوایان دریافت کرد که آغازشان به علی ( علیه السلام ) باز می گشت . به علاوه ، خصیبی به جهت تبلیغ مذهب نصیری در همۀ ممالک نیز مورد ستایش قرار می گیرد .(
اهمیت خصیبی در متون و فرایض نصیری نفوذ کرد . در سومین قداس ( آیین ) نصیری موسوم به اذان ، مؤذن بعد از اعلام این که مذهب وی ( نصیری ) تا ابد جاودانه است ، و خدایینیست مگر علی ، و این که وجود ندارد « بابی » مگر سلمان فارسی ، می گوید که « نیست آقایی مگر آقای من ، شیخ ما حسین بن حمدان خصیبی . او کشتی مطمئن است و عصارۀ اصلی حیات . بشتابید به سوی ناز ، بشتابید به سوی رستگاری ، ای مردمان مؤمن (44)
به همین سان ، سؤال نودو هشتم از کتاب « تعلیم الذدیانة النصیریه » متعلق به نصیریان می پرسد که کدام یک از شیوخ ، عقیدۀ ا را در همۀ ممالک گستراند ؟ و جواب می دهد که ، « ابو عبدالله حسین بن حمدان [ خصیبی (45)
عیسی مسیح در آموزۀ خصیبی جایگاه والایی دارد . خصیبی عقیده داشت که هر یک از پیامبران عهد عتیق که با آدم آغاز می شود ، خضر ( شخصیت اسلامی ) و محمّد ( صلی الله علیه وآله وسلم )، همان مسیح هستند .
خلاصه این که مسیح هر یک از پیامبرانی که بهاین دنیا آمده بودند . به همین ترتیب مسیح همان سقراط ، افلاطون ، جالینوس ، نرون ، و بسیاری از حکمای ایرانی و عرب جاهلیت ، از جمله لؤی ، کلاب ، عبد مناف و هاشم از اجداد محمد پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم )، بود . به علاوه خصیبی تعلیم می داد که مادران پیامبران پیشین و همسرانشان ، به جز همسران نوح و لوط ، تجلی های سلمان فارسی بودند ، همان گونه که ملکه سبأ و همسر بوتیفار چنین بود . به علاوه خصیبی تعلیم می داد که علی بن ابی طالب در هابیل ، شیث ، یوسف ، یوشح ، سیمون پطرس ، ارسطو ، هرمس ، تجسم یافت (46)
از طریق سلیمان ادانی ، یک نصیری گرویده به مسیحیت ، ما متوجه می شویم که خصیبی به عنوان مبلّغی فعال ، 51 مرید داشت ، که مشهوترین آن ها محمد بن علی جیلی ، علی بن عیسی جزری ، و قطنی بودند . ادانی اظهار می دارد : هر نصیری که نسب نامه اش به یکی از این مردان منتهی شود یک « برادر » خصیبی خواهد بود (47)هم چنین به واسطۀ خصیبی است که نصیریان خودشان را [ طایفه ] خصیبه 118
می نامند (48)آن ها مذهبشان را نیز « دیانة الخصیبیه » می گویند (49)سؤال نودو نهم از رسالۀ پرسش و پاسخشان می پرسد : « چرا ما نام خصیبیه را داریم ؟» و پاسخ می دهد : « زیرا ما تعالیم شیخمان ، ابو عبدالله بن حمدان خصیبی را متابعت می کنیم (50)
پیش تر دیدیم که طبق نظر ماسینیون ، در زمان خصیبی بود که این فرقه « نصیری » نام گرفت . خصیبی همراه با انتشار تعالیمش به طور گسترده به ایران و سوریه مسافرت کرد و در حلب که در قرن چهارم هجری تحت حکومت سلسله شیعی حمدانیان بود ، سکونت گزید . مطابق منابع موثق نصیری ، خصیبی نظر مساعد حاکم حمدانی سیف الدوله ( حکومت 333 تا 356 هـ ) را به دست آورد تا به او در تبلیغ تعالیمش کمک کند . او در حلب « کتاب الهدایة الکبری » را نوشت و به سیف الدوله اهدا کرد . خصیبی حلب را به عنوان مرکز فعالیتش برگزید و مریدانش را به ایران ، عراق ، مصر و مناطق اطراف فرستاد تا تعالیمش را منتشر کنند . مریدانش در عراق آل بویه شیعی بودند ؛ که از ( 320 تا 447 هـ )، زمانی که توسط طغرل سلطان ترک سلجوقی منقرض شدند ، بر بغداد حکومت کردند .
هم چنین سلاطین فاطمی مصر در میان مریدان بودند . خصیبی برای مریدانش دانشمندی عمیقاً مذهبی بود و به دلیل دانش مذهبی گسترده اش ، شیخ الدین نامیده شد . بعد از یک زندگی طولانی و پرحادثه ، خصیبی در حلب از دنیا رفت ، جایی که بر بقعه اش نام شیخ یبراق نقش بسته و به بقعۀ مقدسی تبدیل شده ، که توسط مردم بسیاری زیارت می شود (51)
طبق نقل سیلمان ادانی ، مذهب نصیری با محمدبن نصیر شروع شد ، ابن جندب جانشین او شد ، پس جنبلانی بر جای وی نشست و جانشین وی نیز حسین بن حمدان خصیبی بود . وی نزد نصیریان چنان محترم شد که آن ها او را « مافوق همۀ جانشینانش » می دانند (52)
او کسی است که نمازشان را تکمیل کرد و در بسیاری کشورها به طور گسترده آموزش داد . اما ادانی می گوید : خصیبی در پوشش های جذاب برای عقاید مذهبی اش 119
ناموفق بود . وی برای نشان دادن نومیدی اش به سوریان که به پیامش جواب ندادند ، در بعضی از اشعارش آن ها را هجو کرده و می گوید : « من تنفر دارم در سرزمین شام ( سوریه ) بمانم ، ممکن است نفرین سرور همۀ موجودات آن ها را برگیرد (53)خصیبی از سوریه به بغداد مسافرت کرد و به تعلیم علنی مشغول شد ، اما حاکم شهر او را توقیف نمود و به زندان افکند . او موفق شد در تاریکی شب فرار کند ، و ادعا کرد که مسیح او را از دست اسیر کنندگان رها کرده است و مسیح کسی جز محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم ) نبود . مطابق نقل ابن عبری در گاهشمارش ، خصیبی ( که با نام ذکر نمی شود ) به واسطه کوشش های دختر زندان بان که برای او احساس تأسف می کرد ، فرار نمود . هنگامی که زندان بان به خواب عمیق فرو رفت ، او ( دختر ) کلیدها را به جایشان بازگرداند . هنگامی که زندان بان از خواب برخاست و مشاهده کرد زندانی فرار کرده است ، برای این که از خشم حاکم بگریزد ، شایعه ای انتشار داد مبنی بر این که او را فرشته ای رها کرده است . هنگامی که خصیبی داستان این « معجزه » را شنید ، در انتشار تعالیمش از هر زمانی راسخ تر شد (54)
ابن عبری همین داستان را در تاریخ « تاریخ مختصر الدول » اش نیز گزارش می کند ، این بار او را به عنوان مرد تهیدستی توصیف می کندکه از خوزستان در جنوب غربی ایران آمده است . مطابق نقل ابن عبری ، این مرد به سواد کوفه در جنوب عراق رفت و دیگر گروه شیعی غالی ، قرامطه را بنیاد نهاد (55)داستان های نقل شده توسط ابن عبری در « گاه شماری » اش دربارۀ مؤسس نصیریان و در تاریخ « مختصر الدول » دربارۀ مؤسس قرامطه ، با داستان های بیان شده توسط جرجیس بن عمید ، موسوم به مکین ( متوفای 1273 م ) و نیز ابوالفداء ( متوفای 1331 م ) راجع به مؤسس قرامطه ، با یکدیگر مرتبطند (56)بر اساس گزارشات این نویسندگان ، ما می توانیم به این گمان دست یابیم که قرامطه و نصیریان هم فرقه و یکی هستند . دوساسی نتیجه می گیرد که قرامطه ، با نصیریان تفاوتی ندارند ، زیرا هر دو فرقه تا حد زیادی به اسماعیلیان منسوبند ، و نیز به 120
این دلیل که آثار دروزی دربارۀ اصول نصیری ، ثابت می کند که این اصول با اصول اسماعیلیان یکسان هستند (57)عبارت دوساسی مبنی بر مربوط شدن نصیریان به اسماعیلیان تا حد زیادی منطبق بر واقعیت است . در کوشش های انجام شده برای وحدت نصیریان و اسماعیلیان نظیر چنین ارتباطی پیشنهاد می شود . نویسنده نصیری محمد غالب الطویل اظهار می دارد که بعد از مرگ جنبلانی در ( 287هـ )، اسماعیلیان و نصیریان که او آن ها را علویان می نامد ، یک نشست مهم در شهر آنا نزدیک مرز عراق ـ سوریه برپا کردند و هر یک با دو نماینده از بغداد ، آنا ، حلب ، لاذقیه ، و جبل نصیریه در این اجلاس حضور یافتند . هدف اجلاس وحدت علویون ( نصیریان ) با اسماعیلیان بود . الطویل می گوید : امّا نتیجه اش بسیار ناموفق و بیگانگی بیشتر میان دو فرقه بود (58)از این گزارش ممکن است استنباط کنیم از آن جا که اسماعیلیان فرقه قدیمی تری بودند ، پس نصیریان شعبه ای از اسماعیلیانند .
به رغم این که مدرکی مبنی بر یکی بودن نصیریان و قرامطه وجود ندارد ، آن ها در آداب عمومی نظیر پنجاه بار سجده کردن هنگام نماز در یک روز ، اختصاص یک پنجم از داراییشان برای مصرف برادرانشان ، و جشن گرفتن اعیاد مهرگان و نوروز ، با هم مشترکند (59)به هر حال ، شایان ذکر است که شیخ عیسی سعود ، قاضی نصیری پیشین لاذقیه ، داستان های راجع به خصیبی و ارتباط نصیریان با قرامطه را رد می کند . او مصنفان این داستان ها را جنین سرزنش می کند که « به دلیل ناآگاهی از تاریخ صحیح نصیریان ، نظیر چنین افسانه هایی را نوشتند که روحی از واقعیت ندارد .»
به هر ترتیب ، اشعار تصنیف شده از خصیبی در زمانی که در زندان بغداد به سر می برد ، حاوی اظهار تأسف از این واقعیت است که به علت متهم شدن به قرمطی بودن روانۀ زندان شد و این امر دلالت میکند که اتحاد خصیبی با قرامطه تا حدودی حقیقت دارد (60)
خصیبی در زمرۀ بسیاری از امتیازاتش دوکانون مذهبی تأسیس کرد : یکی در بغدادکه به نماینده اش ، علی الجسری سپرد ( لقب وی به دلیل منصبش به عنوان مباشر پل ها 121
در بغداد از جسر ( پل ) ناشی می شود ) و دیگری در حلب توسط وکیل او ، محمد بن علی جیلی ، از جیلیه ، نزدیک انطاکیه ، اداره می شد .
بر اساس نقل محمّد غالب الطویل ، هدف اصلی خصیبی این بود که مردم را پیش از هر اعتقادی به سوی فرقۀ جنبلانیه که توسط سرورش جنبلانی تأسیس شده بود ، جذب کند . الطویل سپس سخن خود را با گفتن این نکته ادامه می دهد که مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان ، بیزانسی ها ، و ترکان به فرقۀ جنبلانیه متصل شدند و فرقه ای را شکل دادند که اکنون به علویان ، یا نصیریان موسوم است . مطمئناً این یک تصدیق خیلی برجسته درباره ریشه فرقه نصیری است ؛ خصوصاً که این شهادت از یک عضو آن فرقه صارد می شود . هم چنین عبارت الوطویل از این جهت قابل ملاحظه است که [ می گوید ] جنبلانی در سال 235 هـ متولد شد و در سال 287 هـ مُرد . ما در حال حاضر می توانیم کاملاً مطمئن باشیم که نصیریان فرقه ای تأسیس یافته در قرن سوم هجری بودند (61)امّا آن ها بیش از نصیریان به نمیریه و جنبلانیه معروف شدند ، در قرن چهارم هجری ، بعد از خصیبی ، آن ها خُصیبیه و نیز نصیریان نامیده شدند 122
پانوشتها :
پاورقی1- anna Batatu"Some Observations On The Social Roots Of Syria(s Ruling Military .Group And The Causes For Its Dominance" The Middle East Journal " (( no ( (Summer (((() : (((-(((اول صفحه 2- محمد غالب الطویل، تاریخ العلویین (بیروت، دارالاندلس، 1981) ص 446ـ449اول صفحه 3- liny, Natural History, Book (.(( .اول صفحه 4- برای شرحی دقیق از مکان اصلی نصیریان رک:
Lyde, The Asian Mystery (London, Longman, ((((), (-((
این اولین اثر مهم درباره نصیریان به زبان انگلیسی است لید سالیان زیادی در میان نصیریان زندگی کرد و معلومات او درباره آن ها دست اول استبرای بررسی مفصل کتاب لید ر.ک:
Charles Henry Brigham, "The Asian Mystery, "North American Review ((No, ((( (October, (((() : (((-(((اول صفحه 5- محمد غالب الطویل، همان، ص 521ـ 524 و هاشم عثمان، العلویون بین الاسطورة و الحقیقة (بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1980م) ص 39ـ 43 و
Peter Gubser, "Minorities in Power: The Alawites of Syria, " in The Political Role of Minority Groups in the Middle Fast, edR.D.Mclaurin (New York: Praeger((((), ((-(( اول صفحه 6- محمد غالب الطویل، همان، ص 416؛ منبر الشریف، العلویون: منهم و عینهم (دمشق، المکتبة الکبری للتألیف و النشر، 1946م) ص 69ـ71؛ ابو موسی حریری، العلویون النصیریون، (بیروت، 1980م)، ص 196؛ عبدالرحمان بَدَوی، مذاهب الإسلامیین (بیروت، دارالعلم للملایین، 1973م) ج2، ص 497ـ498)المکزون السنجاری یک شاعر عادف مسلک برجسته نصیری بود برای آگاهی از شعر او ر.ک: اسد احمد عکی، معرفة الله و المکزون السنجاری (بیروت، دارالرائد العربی، 1972)ج 2اول صفحه 7- yde, The Asian Mystery, (( and (((-(((..اول صفحه 8- acques Weulersse, Le Pays des Alouites (Tour: Arrault, ((((), (:((( اول صفحه 9- ubser, "The Alawites of Syria," (( .اول صفحه 10- fLydeThe Asian Mystery, ((-((( and the sources the auther cites اول صفحه 11- Bar Hebraeus, Chroniography, (:(((اول صفحه 12- ابن عبری، تاریخ مختصر الدول (بیروت، دارالفکر 1959) ج 3، ص 70 و جمال الدین ابوالفرج ابن جوزی، تلبیس ابلیس (بیروت، دارالکتب، 1368ق/ 1948م)، ص 104اول صفحه 13- ntoine Isaac Silvestre De Sacy, Expose de la Religion des Druzes, (ParisL(Impremerie Royale, ((((), (:((( and (((اول صفحه 14- Wolff, Auszuge aus dem Katechismus der Nossairier, " Zeitschrift der deutschen morgenlandischen Gesellschaft (((((), (:(((The Arabic Original of this Nusayri catechism, entitled Kitab Talim al-Nusayriyya, is found in Arab MS((((, Bibliotheque NationalFor an Abridged English translation of the sama, see Lyde, The Asian Mystery, (((-((اول صفحه 15- rnest Renan, Mission de Phenici (Paris: Impremerie , Imperiale , (((() (((( and .Dussaud, Histoire et Religion des Nosairis, (For further information on the etymology of the name of the Nusairis, see massignon, "Nusairi," The Encyclopedia of islam (Leiden and London: E.Jbrill, ((((), ((((( اول صفحه 16- محمد غالب طویل، همان، ص 446ـ447اول صفحه 17- ر.ک: هاشم عثمان، ص 35ـ36 و محمد کرد علی، کتاب الشام (بیروت، دارالعلم للملایین، 1971م) ج 6، ص 260؛ عقیدۀ وی دربارۀ ریشۀ اصطاح نصیریان توسط عثمان بد فهمیده شده استاول صفحه 18- yde, The Asian Mystery, (( .اول صفحه 19- ee the Druze Catechism (Formulary) in Arab MS((((, fols, ((-((, Bibiotheque .NationaleOther copies are found in Arab MSS((((,((((, and ((((, Bibiotheque Nationale and De Sacy, Expose, (:(((.اول صفحه 20- سلیمان ادانی، البکور السلیمانیة فی کشف اسرار الدینیة النصیریة (بیروت، بی تا) ص 14ـ16هرچند کتاب، سال انتشار ندارد، اما بسیاری از نویسندگان سال 1863 را به عنوان سال انتشار قبول دارندبرای ترجمه ای انگلیسی از همان کتاب ر.ک:
Edward Salisbury, "Notes on the Book of Sulaman's First Ripe Fruit Disclosing the Mysteries of the Nosairian Religion, " Journal of the American Oriental Society ( (((((): (((-(((; the reference here is to Page (((See also RevLouis Cheihho, "Jawla fi alDawla al-Alawiyya, "al-Mashriq ((No( (Beirut, ((((): (((-((; Abd al-Husayn Mehdi al-askari, al-Alawiyyan aw al-Nusayriyya (n.p., (((() ((N(: Taqi Sharaf al-dina, al-Nusayriyya: Dirasa Tahliliyya (Beirut: np., (((() (((( Badawi, Madhahib al-islamiyyan, ((((( and al-Hariri, al-Alawiyyan al-Nusayriyyan, ((-(( اول صفحه 21- ouis Massignon , "Les Nusairis, " Opera Minora (Beirut: Dar al-Maarif, (((()(((((( and idem"Nusairi," (((اول صفحه 22- yde, The Asian Mystery, ((-((and ((( .اول صفحه 23- Strothmann, "Seelenwanderung bei den Nusairi," Orient (( (((((): ((( .اول صفحه 24- شیخ یوسف بن عجوز (معروف به النشابی)، مناظره در:
Arab MS((((, fols, ((-(((, Bibliotheque NationalThe reference here is to fols(((-(((( and al-jisri, Risalat al-Tawhid, Arab MS (((( , fol ((((اول صفحه 25- کتاب المجموع شامل شانزده سوره (فصل) توسط سلیمان ادانی در «کتاب البکورا» جای گرفته است، ارجاع حاضر به صفحه 15 کتاب البکورا در اثر ادانی استترجمۀ فرانسوی کتاب المجموع توسط «رنه دوسائود» در اثر او به نام تاریخ مذهب نصیریان منتشر شد (ص 161ـ198)متن عربی همان اثر در کتاب ابوموسی حریری، العلویون النصیریون، ص 234ـ255 آمده استاول صفحه 26- عیسی سعود «ما اَغْفَلَهُ التاریخ (العلویون او النصیریة)»، مجلة الأمانیاول صفحه 27- سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ص 100ـ101اول صفحه 28- نوبختی، فرق الشیعة، ص 102ـ103اول صفحه 29- ابوعمر محمد بن عبدالعزیز کشّی، معرفة أخبار الرجال، تصحیح احمد حسینی (کربلا، مؤسسة الاعلمی، بی تا) ص 438اول صفحه 30- شیبی، الفکر الشیعی، ص 18اول صفحه 31- ابو جعفر طوسی، الغیبه، ص 244اول صفحه 32- ابو منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 290ـ291اول صفحه 33- حسن بن یوسف بن مطهر حلّی، الرجال (نجف، المطبعة الحیدیریه، 1961م) ص 245ـ257اول صفحه 34- محمد حسن زین عاملی، الشیعة فی التاریخ (چاپ دوم: بیروت، دارالاثر للطباعة و النشر 1979م) ص 95 و 219ـ225برای اطلاعات بیشتر ر.ک: عسکری، العلویون یا النصیریه، ص 33ـ42 اول صفحه 35- اشعری، همان، ص 15 و عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 252ـ255اول صفحه 36- شهرستانی، کتاب الملل و النحل، چاپ شده در حاشیه کتاب الفِصل از ابن حزم، ج 2، ص 24ـ26اول صفحه 37- شهرستانی، همان، ص 24ـ26 و عباس عزاوی، الکاکائیه فی التاریخ، ص 64اول صفحه 38- ابن حزم، کتاب الفصل، ج 4، ص 188اول صفحه 39- اول صفحه 40- عماد الدین اسماعیل ابوالفداء، کتاب المختصر، ج 3، ص 70اول صفحه 41- به عنوان نمونه ای از عقاید نویسندگان معاصر ر.ک: شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص 145ـ156؛ همو، الفکر الشیعی، ص 18 و 36 و محمد ابو زهره، تاریخ المذاهب الإسلامیة (قاهرة، دارالفکر العربی، بی تا) ج 1، ص 67ـ68 اول صفحه 42- کتاب المشیخه در: Lyde: The Asian Mystry, p ((؛ کتاب البکورا، ص 14؛ محمد غالب طویل، همان، ص 256ـ258 و حریری، همان ص 30ـ31اول صفحه 43- محمد غالب طویل، هماناول صفحه 44- همان و خصیبی، کتاب الهدایة الکبری، ضمیمۀ عثمان، العلویون، ص 229ـ296اول صفحه 45- کتاب المشیخه در Lyde: p ((-((؛ ادانی، کتاب البکورا، ص 14ـ16 و 27 و 47؛ کتاب التعلیم الدیانة النصیریة، 98 پرسش و پاسخ هایش در:
Arab MS ((((, fol((, Bibliotheque Nationale, Wolff, "Auszuge aus dem Katechismus der Nossairien, " (:(((, and Lyde, The Asian Mysrery, ((( اول صفحه 46- oseph Catafago, "Drei Messen der Nosairier," Zeitschrift der drutschen .morgenlandischen Gesellschaft (((((), (:(((-((The Arabic version of these masses are also found in Badawi, Madhahid al-Islamiyyan, (:(((-((, al-askari, al-Alawiyyan aw al-Nusayriyya, (((-(, and victor Langlois , "Religion et Doctrine des Noussaries, " Revue d'Orient etdes Colonies in Societe Orientale De France, (Paris: Juin ((((), (:(((-((اول صفحه 47- olf, "Auszuge aus des Katechismus der Nossiriyyan, " (((-(For Arabic versions of kitab Ta'lim al-Diyana al-Nusariyya, see Arab MS((((, Bibliotheque National, Baawi, Madhahid al-Islamiyyan, (((-((, and al-Askari, al-Alawiyyun al-Nusariyya, ((-((اول صفحه 48- ادانی، همان، ص 17اول صفحه 49- هماناول صفحه 50- کتاب المشیخه در: Lyde: The Asian Mystery, p ((.اول صفحه 51- ادانی، همان، ص 90اول صفحه 52- rab MS, ((((, fol, ((, Bibliotheque National, Wolff, "Auszuge aus dem .Katechismus der Nossairien, "(((-((( , Lyde: The Asian Mystery, (((, Badawi, Madhahib al-Islamiyyan, ((((( and al-askari, al-Alawiyyun aw al-Nusyriyyan, (( اول صفحه 53- محمد غالب طویل، همان، ص 256ـ260 و سُعود، ما اغفله التاریخ، در: عثمان، العلویون، ص 157اول صفحه 54- ادانی، همان، ص 16اول صفحه 55- همان.اول صفحه 56- Bar Hebraeus, Chronography, (((، همو، تاریخ مختصر الول، ص 14ـ50؛ ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص 104 و حریری، همان، ص 33اول صفحه 57- بارهبروس (ابن عبری)، تاریخ مختصر الدول، ص 149ـ150اول صفحه 58- ابوالفدا، کتاب المختصر، ج 3، ص 70 و Desacy, Ewpose, ((((( اول صفحه 59- e Sacy, Expose, (((((اول صفحه 60- محمد غالب الطویل، همان، ص 258اول صفحه 61- ابوالفداء، همان و
Lyde: The Asian Mystery, p ((.اول صفحه 62- عیسی سعود در: عثمان، العلویون، ص 168ـ169.اول صفحه 63- محمد غالب الطویل، همان، ص 258ـ261اول صفحه 113
|