مكتب اسلام - ش 3 ، خرداد 1376
سیری كوتاه در بازشناسی منابع تاریخ اسلام ( 3 )
آیا تاریخ با همه عوامل و انگیزههای تحریف حجت است ؟
دكتر علی اكبر حسنی
حجیت تاریخ
در اینكه تاریخ حجت است و میتواند سند باشد یا نه و اعتبار دارد یا ندارد ؟ مطالب مختلفی در گوشه و كنار آمده است .
برخی معتقدند كه تاریخ یك مشت مطالب فرمایشی است و چیزی جز ثنا و ستایش حكام و یا نكوهش عیبجوئی و مذمت عوامل مخالف و اقوام نیست . بنابراین نه اعتبار دارد و نه سند و حجت است . و مطالبی دیگر نیز گفته شده است ولی بدون تردید نمیتوان هر نقل و هر نوشته تاریخی را بدون چون و چرا پذیرفت و همه را حجت دانسته و پذیرفت . همانگونه كه نمیتوان تمامی مطالب تاریخی را مردود و بیاعتبار دانست . زیرا همانگونه كه انگیزههای زیادی در تحریف حقائق وجود دارد ، همچنان حقائق بسیاری هم در لابلای متون تاریخی ثبت شده است كه واقعیت دارد . « جرج كلارك » معتقد است كه :
« هر چند نمیتوان تاریخ و نقل راویان حتی موثّق را به طور كامل ( و در بست ) پذیرفت ، ولی تاریخ یك سلسله حقائقی دارد كه همانند نوعی بدیهیات در علوم دیگر است كه میتواند مورد تحلیل قرار گیرد .
و نیز محقق در مسائل تاریخی با نوعی اجتهاد میتواند صحت و سقم برخی از نقلها را 40
در نقد ( و بررسی ) قرار دهد (1)
به علاوه در كنار عوامل سودجو و متعصّب و وابسته ، عناصر بیطرف و حقطلب و حقیقتجو یافت میشود ، حقائق را مینگارند و وقایع را به عنوان ثبت در تاریخ مینویسند نه به خاطر خوشایند برخی یا به عنوان قلم بمزد و امثال آن .
بنابراین اینگونه مطالب موجب وثوق و اطمینان است و میتواند با شناخت بیشتر و بهتر آن عوامل به حجیت و سندیت تاریخ اعتبار ببخشد . و حجتی برای پژوهشگر تاریخ است (2)
افزون بر این شیعه در این مسیر برای رسیدن به مسائل تاریخ اسلام راه مؤثرتر و موفقتری دارد و آن وجود روایات اهل بیت و امامان معصوم علیهمالسلام و رابطه آنان با آغاز حدیث و تاریخ همراه بود و خود پیشكسوت در این مسائل بوده و بسان قرآن و پیامبر به سنت تاریخ و نگارش آن و حدیث اهمیت داده و مانند دیگران هرگز طرفدار منع تدوین حدیث و تاریخ كه متأسفانه از طرف خلفاء مطرح و اجراء شد ، نبوده و حلقه مفقوده در سلسله سند تاریخ ندارد . و از دستیابی به سنت صحیح پیامبر صلیاللهعلیهواله و تاریخ اسلام محروم نیست .
به خلاف اهل سنت كه بیشتر به خاطر منع خلفاء از تدوین و نگارش حدیث و تاریخ از دستیابی به تاریخ و سیره صحیح صدر اسلام به گونه ، مقطوع و محروم بودهاند برای نمونه اشاره اجمالی به علل و انگیزه تحریف در نگارش تاریخ اسلام میپردازیم :
1 - منع تدوین احادیث
متأسفانه به عللی خلفا از نوشتن حدیث و تاریخ اسلام جلوگیری میكردند . این منع از زمان ابوبكر آغاز شد (3)و در زمان عمر به شدت دنبال گردید و در زمان عثمان نیز به اوج خود رسید (4) 41
ابوبكر صحابه را جمع كرد و گفت :
« لا تحدّثوا عن رسولالله صلیاللهعلیهواله شیئاً ...»
عایشه میافزاید كه پدرم پانصد حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهواله نوشته بود مرا به حضور طلبید و گفت : میترسم بمیرم و آنها نزدم باشد آنها را نزد من بیاور . آوردم و تمامی آنها را سوزانید و عمر نیز دستور نابودی و سوزاندن حدیث را صادر كرد .
بخشنامه عمربن خطاب در این باره چنین بود :
« من كان عنده شیئاً ( من الحدیث ) فلیمحه ( یا ) فلیحرقه (5)كه این كار خود عامل مهمی در منع تدوین حدیث و آثار پیامبر صلیاللهعلیهواله بود . هر چند در زمان خلافت علی علیهالسلام این منع برداشته شد ولی در زمان معاویه مجدداً از نقل و تدوین حدیث جلوگیری به عمل آمد (6)این ممنوعیت تا زمان عمربن عبدالعزیز ( 99 – 101 هـ ق ) ادامه داشت و با اینكه او بخشنامه كرد كه حدیث را بنویسند ولی شروع رسمی آن آغاز نشد و مدتی به طول انجامید . غزالی شروع تدوین و جمعآوری احادیث را از سال 120 هجری میداند ، زمانی كه هیچ كس از صحابه و تابعین باقی نمانده بود (7)ابن حجر در مقدمه « فتح الباری فی شرح صحیح البخاری » مینویسد :
« در عصری كه از صحابه و تابعین كسی باقی نمانده بود ، تدوین رسمی احادیث آغاز شد » وی علت اصلی این تأخیر را نهی عمر از تدوین حدیث میداند (8)
ابن خلدون در مقدمه تاریخش شروع تدوین حدیث را نه در زمان صحابه رسول خدا صلیاللهعلیهواله بلكه در زمان تابعین میداند (9)و صاحب ابجدالعلوم آغاز تدوین را پس از دوران صحابه و حتی بعد از تابعین میداند و غزالی آن را بعد از سال 120 هجری میداند (10)
ابن حجر عسقلانی مینویسد :
« در عصر صحابه و تابعین ، سنت و حدیث به صورت مدوّن و مرتّب نبوده است ». 42
وی علت تأخیر در تدوین را ، نهی عمر میداند كه بیشتر متوجه صحابه و تابعین بوده است . ذهبی تدوین رسمی را در سال 145 هجری میداند (11)
متن نامه عمربن عبدالعزیز از شام به ابوبكربن محمدبن حزم قاضی مدینه چنین است : « انظروا حدیث رسولالله فاكتبوه فانی خفت دروس العلم و ذهاب اهله (12)به احادیث پیامبر بنگرید سپس آنها را بنویسید ، زیرا میترسم علم كهنه و خاموش شود و اهل حدیث نیز نابود شوند .
همچنین بخاری مینویسد كه وی این نامه را از شام به ابوبكربن محمدبن عمروبن حزم ، عالم و قاضی مدینه نوشت (13)و برخی معتقدند كه ابن شهاب زهری اولین كسی است كه اقدام به تدوین علوم نموده است (14)
علت این تأخیر همانطوری كه قبلاً اشاره شد ، منع ابوبكر و عمر بوده است (15)
ولی عثمان نیز به آن اصرار میورزیدند . عمر نه فقط تدوین حدیث را منع كرد ، بلكه از نقل آن هم جلوگیری مینمود . از بارها میگفت : « اقلوا الروایه عن رسولالله صلیاللهعلیهواله (16)
او مردم را به دلیل نقل حدیث تازیانه میزد و حتی به زندان میافكند . او روزی به ابنمسعود ، ابوذر غفاری ، و ابیدرداء كه از شخصیتهای معروف آن زمان بودند ، گفت كه این حدیثها چیست كه از پیامبر صلیاللهعلیهواله نقل میكنید . سپس هر سه آنها را زندانی كرد (17)
برخی از مورخان به جای ابوذر ، ابنمسعود انصاری را نام بردهاند (18)
متقی هندی در كنز العمّال از قول عمر نقل میكند : « ان من كتب حدیثاً فلیحرقه (19)هر كس حدیث نوشته است پس آن را بسوزاند . 43
او به تمام شهرها نوشت : « من كان عنده شئ من الحدیث ( منها ) فلیمحه (20)
قرظهبن كعب ، یكی از صحابه ، میگوید عمر ما را به سوی عراق فرستاد و تا حرار ما را بدرقه كرد . سپس گفت : « میدانید كه چرا شما را بدرقه كردم » گفتیم : « لابد برای احترام ما ...» گفت : « گذشته از آن میخواستم مطلبی را به شما توصیه كنم تا به سبب آن بدرقه هیچگاه آن را فراموش نكنید » سپس گفت : « شما به منطقهای میروید كه مردم آنجا با تلاوت قرآن مأنوسند و فضای مساجدشان هميشه آكنده از تلاوت قرآن است . پس به شما توصیه میكنم كه آنان را به حال خود بگذارید و مردم را با احادیث مشغول نسازید . از پیامبر صلیاللهعلیهواله كمتر حدیث نقل كنید و من نیز در این كار با شما همكاری خواهم كرد .»
او میگوید : وقتی كه وارد عراق شدیم مردم از ما خواستند برایشان حدیث نقل كنیم . ما به آنان گفتیم كه خلیفه ما را از نقل حدیث بازداشته است (21)
مسلمانان به علت ترس از عمر جرأت نقل حدیث نداشتند . ابوهریره میگوید : احادیثی كه برای شما نقل كردم اگر در زمان عمر نقل میكردم مرا تازیانه میزدند (22)
شعبی میگوید : یك سال با پسر عمر همنشین شدم برای نمونه حتی یك حدیث از وی نشنیدم . (23)
سائدبن یزید میگوید : از مدینه تا مكه با سعدبن مالك همسفر بودم و در طول سفر حتی یك حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهواله نقل نكرد (24)
عبداللهبن عمروبن عاص كه به امر پیامبر صلیاللهعلیهواله احادیث را جمعآوری كرده و كتابی از احادیث پیامبر صلیاللهعلیهواله نوشته بود ، به دستور عمر آن كتاب را چنان پنهان كرد كه حتی نامی از آن در كتابهای احادیث باقی نمانده است (25)نه فقط از كتاب عبداللهابن عمرو ، بلكه از كتابهای سایر 44
صحابه هم نامی برده نشده است و فقط شافعی در كتاب خود ، از كتاب حدیث سعدبن عباده نام میبرد (26)و چون مخالف به بیعت بود و حتی جان بر سر این كار نهاد !
عبداللهبن عمرو از پیامبر صلیاللهعلیهواله نقل میكند كه آن حضرت به من فرمود : « انی لا اقول الا حقاً و اشار الی شفتیه و قال لا یخرج من بینهما الا حق اكتب (27)ای فرزند عمرو من چیزی جز حق نمیگویم و از میان دو لب من چیزی جز حق خارج نمیشود پس آنچه میگویم ، بنویس .
همچنین عثمان در بالای منبر میگوید :
« كسی نباید حدیثی را كه در زمان ابوبكر و عمر شنیده نشده است ، روایت كند (28)
توجیه ابوبكر و عمر برای منع
ابوبكر و عمر توجیه ظاهر پسندی دارند و میگفتند :
« امتهای پیشین اقوال پیامبران را مینوشتند و این اقوال با سخنان خداوند و وحی آمیخته میشد ، پس احادیث را ننویسید تا با كلام خداوند و قرآن اشتباه و آمیخته نشوند ».
این توجیه به دلائلی مخدوش است و حدیث هیچگاه با قرآن اشتباه نمیشد زیرا :
1 - قرآن به وسیله كاتبان وحی نوشته میشد و تعداد كتّاب وحی ، هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت كاملاً مشخص است و یك نسخه مكتوب محفوظ بود .
2 - قرآن برای پارهای از كارها از جمله دین (29)و سنت و علم ، دستور نوشتن داده است . مانند « قیدوا العلم بالكتابه » به علاوه قرآن همواره نعمت نوشتن و قلم را گوشزد میكند . « الذی علّم بالقلم ».
3 - در هیچ منبعی مستند از پیامبر صلیاللهعلیهواله نوشتن نقل حدیث را منع نكرده است . و اگر چنین خطری را احساس میكرد به طور حتم آن را نهی میكرد .
همچنین پیامبر صلیاللهعلیهواله از عمر دوراندیشتر و آگاهتر و سیاستمدارتر بوده است و روایات 45
مجعول در این باره با سیره علمی پیامبر صلیاللهعلیهواله سازگار نیست (30)
4 - تأكید پیامبر صلیاللهعلیهواله برای حفظ قرآن و ثواب حفظ آن و با ارزش دادن به حافظان قرآن و اولویت آنان در مشاغل و مناصب ، سبب حفظ قرآن در میان تودهها بود . بنابراین هرگز خطر اختلاط در پیش نبود تا با منع عمر از آن مصون بماند .
5 - خود پیامبر صلیاللهعلیهواله احادیث و مطالبی املا كرده است و برخی از افراد مانند سلمان و علیبن ابیطالب علیهالسلام و دیگران آنها را نوشتهاند .
6 - روایت عبداللهابن عمرو كه در مستدرك حاكم ج 1 ، ص 104 نقل شده است ، حاكی از اهمیت دادن پیامبر صلیاللهعلیهواله به نوشتن حدیث و سخنان او مىباشد .
7 - نورانیت قرآن به حدی است كه حتی میان احادیث نیز خود را نشان میدهد و به طور كامل مشخص میباشد . آیات استشهاد شده در نهجالبلاغه كه بالاترین كلام بشر است و نهجالفصاحه و صحیفه سجادیه كاملاً بر صاحبنظران عرب و حتی صاحب نظران غیر عرب واضح و آشكار است .
8 - اهل بیت علیهمالسلام دارای كتابها و صحیفههائی هستند كه برخی به املاء رسول الله صلیاللهعلیهواله و برخی به خط علی علیهالسلام میباشند . علت واقعی این منع را باید در فراموش شدن تدریجی نصوص ، دالّ بر امامت و رهبری توسط مردم و محو تاریخی آن جست تا هر روزه به آن نصوص و برتری علی و نصب آن حضرت به خلافت و سفارش عدم جدائی قرآن و عترت توسط پیامبر مطرح نشود و به تدریج فراموش گردد .
قابل توجه
لغو منع حدیث توسط عمربن عبدالعزیز هم بیعلت و جهت نیست و جنبه سیاسی مهم دارد و در واقع خدمتی بود به بنیامیه و جاعلان حدیث زیرا :
1 - جامعه اسلامی و توده مردم مسلمان در زمان امویان به كلی از فضائل علی علیهالسلام و اهل بیت بیگانه شده بودند .
2 - روایات بسیاری علیه اهل بیت و بنیهاشم به ویژه علی علیهالسلام جعل شده بود ...
3 - روایات و احادیث بیش از حد لزوم به نفع خلفا ، حتی در فضائل خلفای منسوب به 46
بنیامیه ( عثمان و معاویه و ...) جعل شده بود .
4 - همین روایات جعلی لازم بود به عنوان سنت پیامبر صلیاللهعلیهواله ثبت شود (31)
5 - نیاز خلفا و دربار اموی به آگاهی از مسائلی كه در صدر اسلام گذشته بود .
6 - لغو منع و برداشتن سبّ علی علیهالسلام سبب شد تا بتوانند شورشهائی كه علیه بنیامیه و بنیمروان شكل گرفته بود و بیشتر هم به نفع اهل بیت علیهمالسلام بوده ، سركوب كنند و این دستورها به منزله دریچه بخار ، برای جلب رضایت مخالفان و فرونشاندن شورشها بود .
ادامه دارد 47
پا نوشت ها :
پاورقی1- اماچكار، كارM.H كتاب تاریخ چیست ترجمۀ كامشاد، ص 8.اول صفحه 2- دكتر زرین كوب، تاریخ در ترازو ص 137136.اول صفحه 3- سنن دارمی، ج1، ص73سنن ابن ماجه، ج1، ص 12طبقات ابن سعد، ج6، ص 7مستدرك حاكم، ج1، ص 10الفرقه السلفیه و تطوراتها فی التاریخ از آیهالله سید مهدی روحانی.اول صفحه 4- السنه قبل التدوین، ص 98.اول صفحه 5- اضواء علی السنه المحمدیه، محمود ابوربه، ص 4955جامع بیان العلم، ج1، ص77تذكره الحفاظ، ج1، ص5تفسیر المنار، ج19، ص511خطیب بغدادی در تقیید العلم ص 49 و 59المصنف، ج1، ص325طبری، ج5، ص 19شرح حدیدی، ج3، ص120.اول صفحه 6- تذكره الحفاظ، ج1، ص7ذهبی به نقل از السنه قبل التدوین، محمد عجاج الخطیب.اول صفحه 7- احیاء العلوم، ج1، ص79.اول صفحه 8- مقدمه فتح الباری، ج1.اول صفحه 9- مقدمة ابن خلدون، ص680اول صفحه 10- احیاء العلوم، ج1، ص 79اضواء علی السنه المحمدیه، ص 263.اول صفحه 11- تذكره الحفاظ، النجوم الزاهره، ج1، ص351.اول صفحه 12- السنه قبل التدوین، از محمد عجاج الخطیب، ص 329.اول صفحه 13- صحیح بخاری، ج1، كتاب العلم و فجرالاسلام، ص 221، علوم الحدیث و مصطلحهه، ص 37 و38.اول صفحه 14- جامع بیان العلم، ج1، ص 88 و 91 وج2، ص 34.اول صفحه 15- ركبه الفرقه السلفیه و تطوراتها فی التاریخ از آیهالله سید مهدی روحانی و مقدمة مرآهالعقول ج1، ص 32.اول صفحه 16- اضواء الی السنه المحمدیه، ص 55حیاه الطبی، ج3، ص 258البدایه و النهایه، ج8، ص 107.اول صفحه 17- به نقل از البدایه و النهایه، ج8، ص 108مستدرك حاكم، ج1، ص11.اول صفحه 18- مجمع الزوائد، ج1، ص149طبقات الكبری، ج6، ص 7جامع بیان العلم، ج2، ص 120فجر الاسلام، ص 210و مقدمة مرآه العقول علامۀ عسكری، ص 30 و 31.اول صفحه 19- الشیعه و فنون الاسلام تألیف سید حسن صدر، السنه قبل التدوین، ص 98اضواء علی السنه المحمدیه، ص 47چاپ دارالمعارف مصر.اول صفحه 20- ركبه جامع بیان العلم، قرطبی، ج1، ص 77 و تقیید العلم ، ص 53، 59 و 49.اول صفحه 21- سنن ابن ماجه، ج1، ص 11مستدرك حاكم، ج1، ص 104طبقات ابن سعد، ج6، ص 17ابوربه در اضواء علی السنه المحمدیه ص 55 و پاورقی 49 ژ علوم الحدیث و مصطلحهه تألیف دكتر صبحی صالح، ص 31 و فجرالاسلام، ص 221.اول صفحه 22- الغدیر، ج6، ص 277.اول صفحه 23- سنن ابن ماجه، ج1، ص 11.اول صفحه 24- همان مأخذ، ص 12 و اضواء علی السنه المحمدیه، ص 55 به نقل از ابن كثیر در البدایه و النهایه، ج8، ص 108.اول صفحه 25- ترتیب المسند، ج2، ص179مستدرك حاكم، ج1، ص 104 و تدریب الراوی، سیوطی، ج2، ص 62عبدالله بن عمر نوشتهاند.اول صفحه 26- همان مأخذ و بر عكس، دست علمای مسیحی و یهودی به ظاهر مسلمان شده را مثل تمیم داری، كعب الأحبار در جعل و نقل قصص و افسانه از تورات باز گذاشتند عمر به كعب الأحبار اجازه داد پیش از خطبۀ جمعه قصه و ..بگوید، و عثمان برای او این كار در هفته دو روز قرار داد در حالی كه علی علیهالسلام و..باب علم النبی و..نباید حدیث نقل كنند...! اول صفحه 27- مستدرك حاكم، ج1، ص 104.اول صفحه 28- مقدمة مرآه العقول، ج1، ص 432 و علم حدیث استاد قربانی.اول صفحه 29- یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاكتبوه...(بقره، آیه 282) دربارۀ نوشتن قرض.اول صفحه 30- روایات غیر موثق و غیر مستندی در این زمینه از پیامبر صلیاللهعلیهواله نقل كردهاند كه ظاهراً پس از منع تدوین حدیث به پیامبر صلیاللهعلیهواله نسبت داده شده استكنزالعمال ج1، ص199 و 200 – اضواء علی السنه المحمدیه، ص48.اول صفحه 31- كثرت جعل حدیث به حدی بود كه علامۀ امینی (ره) فقط از چهل و سه راوی، 408684 حدیث جعلی نقل كرده است كه برخی تا صد هزار حدیث جعل كرده بودندبه همین دلیل مینویسند:
ابو داود در سنن خود از پانصد هزار حدیث 4800 حدیث.؛ بخاری در صحیح خویش از ششصد هزار حدیث، 2761 حدیث؛ مسلم در صحیح خویش از سیصد و پنجاه هزار حدیث، 40000 حدیث را نوشته است.
احمد حنبل در مسند از هفتصد و پنجاه هزار حدیث؛ 30000 حدیث احمدبن فرات از یك میلیون و پانصد هزار حدیث، 30000 حدیث در صحاح و سنن نقل كردهاند در ضمن خود اینها نیز به دور از جعلیات و روایات غیر صحیح نمیباشد.
یحییبن معین (متوفای 233 هـ) یكی از روایات معروف اهل سنت را نقل میكند: «از جاعلان به قدری كتاب وحدیث نوشته شده بود كه با آنها تنور را داغ میكردیم و نان میپختیم» (به الغدیر ج5، عربی، ص 291 و الغدیر، ج10، فارسی و 150 صحابه دروغین و اضواء علی السنه المحمدیه مراجعه شود).
محمود ابوریه در كتاب اضواء علی السنه المحمدیه مینویسد كه ابوهریره كه بیش از یك سال و نه ماه افتخار مصاحبت با پیامبر صلیاللهعلیهواله را داشت، دو بار توسط عمر به دلیل نقل و جعل حدیث تازیانه خورد و علی علیهالسلام او را دروغترین مردم نسبت به رسول خدا صلیاللهعلیهواله میدانستدر همین صحاح و مسندها 5374 حدیث از او نقل كردهاند حال آنكه از علی علیهالسلام كه همواره با پیامبر صلیاللهعلیهواله بود، و هیچ یك از صحابه در علم به پای او نمیرسیدند در صحیح بخاری فقط 346 حدیث از او نقل شده است (به ابوهریره بازرگان حدیث و علم حدیث، جناب آقای استاد قربانی مراجعه شود).
مرحوم شرفالدین در فصل 12، فصول المهمه مینویسد كه بخاری از عكرمه، (یكی از اباضیه و از سبّ كنندگان علی علیهالسلام) آن قدر حدیث نقل كرده است كه میتوان گفت از همۀ اهل سنت و اهل بیت و امامان معصوم علیهمالسلام آن قدر نقل نشده استو ذهبی در میزان الإعتدال ج3، ص95 عكرمه را از اباضیه و خوارج میداند
از عایشه كه میگفت پانصد حدیثی را كه از پیامبر صلیاللهعلیهواله نزد پدرم بود، نابود كردیم بیش از دو هزار حدیث نقل كرده است و از انسبن مالك كه حدود ده سال در خدمت پیامبر صلیاللهعلیهواله بود و در سال 92 یا 93 وفات كرد 2286 حدیث و از عبدالله عمر 2630 حدیث نقل شده است (به استیعاب ص 40شرح حال انس، اسدالغابه، ج1، ص 127الإصابه، ص 227 و نقش عایشه در تاریخ، ج1، ص 33 مراجعه شود).اول صفحه 37
|